حاج ملا هادي السبزواري
314
شرح مثنوى
قديد : خشك . و در بعض نسخ : « نديد » ، يعنى ناديده . بىورود : يعنى بىورود بر آب . كه وِرد - به كسر - اشراف بر آب است . و اين معنى را مىپروراند نسخهء « قديد » . و چون مقام عيّابى است ، مىشود « بيو » بخوانيم ، كه كرمى است كه جامهء پشمين را مىخورد . و رود به معنى روده و به معنى گوسفند و مرغ موى و پر - جميعاً - كنده ، آمده . ( ( 1280 ) ) صد بليسى تو خميس اندر خميس * ترك من گوى اى عجوزهء دردبيس ن 1106 16 - ك 371 35 خميس : لشكر . و در قاموس گويد : لشكر را به اين مناسبت خميس گويند كه پنج جزءاند ، المقدمه ، و القلب و الميمنة و الميسرة و الساقة . يعنى صد ابليسى كه هر يك لشكرها داشته باشند . و مىشود به حاء مهمله باشد ، كه به معنى تنور آتش آمده . دردبيس : به مهملات ، ثم باء موحده ، داهيه و عجوزهء فانيه ، كما فى القاموس . ( ( 1281 ) ) چند دزدى عشر از علم الكتيب * تا شود رويت ملوّن همچو سيب ن 1106 17 - ك 371 36 الكتيب : امالهء كتاب . ( ( 1283 ) ) رنگ بر بسته ترا گلگون نكرد * شاخ بر بسته فن عرجون نكرد ن 1106 19 - ك 371 37 فن عرجون : شاخ خوشهء خرما . و فن و فنن به معنى غُصن آمده . و عرب تشبيه مىكند كثرت و انبوهى موى را به عرجون . و شاخ بر بسته موى عاريت است . ( ( 1286 ) ) عالم خاموشى آيد پيش بيست * واى آن كه در درون انسيش نيست ن 1106 22 - ك 371 38 انسيش نيست : حسن عاقبت در اُنسِ به حق است ، و سوء عاقبت در اُنسِ به جزئيات بىبنا و بىبقا ، كه به جوهر روح مناسبت ندارند . و روح آدمى به هر عالمى تا مناسبت و اُنس نگيرد ، راه نيابد . و بسيارى از حكما - مثل ارسطو - گويند : ارواح طيّبه تا بر سماء وارد نشوند ، به عالم عقول صعود نكنند . و اين منوط است به انس ، و حال آن كه مىبينى كه انسشان به سماء ، صعوبت دارد - چه جاى عقول كليه . چه مناسبت دارد وجودى كه نه شهوت دارد و نه غضب ، و نه مأكول و مشروب خواهد و نه ملبوس و نه غير اينها از ملايمات بدن ، به وجودى كه به خلاف اين است و مثل راقع و